نویسنده : عوزیرالله ستانکزی

اسلام یگانه دینی است که همواره پیروان خود را به کار فعالیت و استرداد حق خود از ظالمان امر کرده و به واسطه آن پیروان خود را به بهروزی و خوشبختی نوید می دهد تامین استقلال و حفظ سرزمین های اسلامی برای مسلمین و تطبیق قوانین اسلامی در جامعه برای مسلمین از اولویت های اساسی  آنها بوده و محرک اصلی آن خود اسلام می باشد

زمانیکه دیو استعمار از اروپا به پا خاست و خواست دنیا را ببلعد در هر کشوری به  مقاومت های شدیدی مواجه شد این طلایه داران استعمار که توانستند نسل سرخپوست های امریکا را منقرض کردند و از سرزمین های شان بیرون راندند و قطعه برزگی چون امریکا را که سرزمین مادری آنها بود به اروپای جدید تبدیل کردند  در افریقا توانستند قطعه های برزگ از سرزمین آنها را گرفته و ذخایر ثروت آنها را غارت بردند  و یا انگلیس ها در سرزمین هندوستان استرلیا کانادا چنان اثر از خود گذاشتند که با وجود گذشت سالها از استقلال این ممالک آنها به طور غیر مستقیم تحت اثرات فرهنگی اقتصادی انگلستان می باشند چنانکه قابل یاد آوری است که حتی تا امروز هم نصاب تعلیمی و تحصیلی هند به زبان انگلیسی می باشد ولی زمانی که این استعمارگران با دنیا اسلام مواجه گشتند اوضاع را طوری دیگر یافتند زیرا مسلمانان آن زمان ملیت را نظر به اساسات و اصول دین برتری نمی دادند و این احساس مقاومت شدید مسلمانان را برعلیه استعمارگران بر انگیخت  چنانچه روسها چهل سال تمام برای اشغال قفقاز داغستان چیچن کوشیدند و حتی تا امروز بعد از گذشت دونیم قرن هم قادر به اشغال آن نشده اند انگلیس ها چنان شکست ها از افغان ها خورند که هیچگاه جهانیان فراموش نخواهند کرد و هیچگاه قادر به تسخیر کامل کشور آزاده و سربلند ما نشدند زیرا اسلام بزرگترین مقوی معنوی مردم ما در مقابل استعمار جانگداز برتانیه کبیر بود  اگر به  نهضت های استقلال طلب  مصر  سوریه  اندوزیا  پاکستان الجزایر و غیره ممالک اسلامی نظر انداخته شود دیده می شود پشتوانه اصلی این نهضت های دین اسلام بود زیرا اکثر این مملکت ها چندین ملیتی می باشد و ملیت خواهی جز در بعضی موارد استثنایی  محرک اصلی آزادی خواهی در این کشور ها نبود  اساس نبرد استقلال این کشور ها را می توان بیداری اسلامی که آغازگر آن بیدارگر بزرگ مشرق زمین سید جمال الدین افغان بود تشکیل میداد و همین استقلال طلبی دینی باعث شد که استعمار گران نتوانند هیچ جامعه اسلامی را به تغیر دین بدهند و یا مانند کشور های امریکایی نفوس بومی آنرا از بین برده و ناقلین جدید اروپایی را جاگزین آنها کنند  ویا حد اقل به مانند کشور های افریقایی زبان بومی کشور های اشغال شده را از بین بره و زبان خود را جاگزین کنند چنانچه تمام سیاست فرهنگی و زبانی کشور های اروپایی در کشورهای عرب ایران افغانستان ترکیه  وغیره ممالک به ناکامی انجامید

ولی زمانیکه  درز های نفاق انگیز مانند زبان ملیت مذهب در جوامع اسلامی رخنه پیدا کرد متاسفانه استعمارگران توانستند به واسطه این سراب های فریب انگیز عامل وحدت بخش اسلام را از میان بردارند مثال روشن این گفته  کشور از میان رفته ماورالنهر می باشد در این کشور تا زمانی که عامل وحدت بخش اسلام زنده بود این کشور نه تنها یک کشور مستقل بود بلکه سرآمد علم هنر معماری ادب در آسیا بود و نام ها ی شهر های بخارا و سمرقند به واسطه تقدیم علمای برزگ به بخش ناگسستنی  تمدن اسلامی تبدیل شده بود ولی بدبختانه زمانی که بعد از انقلاب سوسیالستی شوری مردم این کشور برزگ و تاریخی از طرف یک عده اوباش و بیخبران محلی به تحریک مسکو به گروه های مختلف نژادی همچو تاجیک ازبک ترکمن قرغیز قزاق و غیره تقسیم شدند که  در نتیجه آن بنام حفظ اقلیت ها این کشور به پنج کشور خورد و کوچک تقسیم شد که نتیجه مبرم آن هم شکست قیام مجاهدین آن سامان و اسارت 70 ساله آنها زیر سیطره شوروی بود و 70 سال بعد هم از برکت جهاد مردم افغانستان به استقلال که بدون هیچ نوع خون ریزی و جنگ فقط در از خاطر از هم پاشیده  شدن شوری  و عدم توانانی آن کشور در کنترول بر آن مناطق دست یافتند و تا امروز آنها دچار صدها مشکلات از جمله بحران هویت  عدم پیدا کردن پس منظر تاریخی برای این کشورک های مصنوعی ساخته دست لنین  و مسموم شدن فرهنگ و زبان شان توسط فرهنگ و زبان روسی و غیره می باشد چنانکه کشور ازبکستان با داشتن شهر های چون ثمرقند بخارا  تاشکند  اورگنج و غیره که مهد پرورش صدها عالم و شخصیت دیگر اسلامی می باشد  تیمور لنگ را به عنوان شخصیت ملی و فرهنگی خود برگزید که این خود نمایانگر بدبختی یک ملت بعد از بریدن از اسلام می باشد

بنا توصیه بنده به تمام مسلمان جهان خصوصا به مردم افغانستان این می باشد که آنها باید مانند گذشته تنها به عامل وحدت بخش اسلام تکیه کنند متاسفانه اکنون در کشور یک معدود رانده شده از قوم و قبیله وملیت و ولایت چه از داخل کشور وچه  از کشور های خارجی از طریق رسانه ها دست به ایجاد نفاق در جامعه اسلامی ما زده و این تفاله خوران امپریالیزم و سوسیالیزم به نام های مختلف قوم مذهب  زبان  سمت  ولایت تبار صف بندی کرده و می خواهند مردم مارا باز هم به این نام ها بین خود جنگ بیاندازند و به گفته عوام خود در غوندی خیر بنشینند چنانکه در فاجعه دهه 70 زمانی که جنگ های ملیتی شروع شد از همه اولتر همین روشنفکر نماها که عامل اصلی این جنگ ها به خاطر تبلیغات و نوشته های  نادرست و تفرقه انگیز خود در جامعه بودند از همه اولتر به غرب فرار کردند و از بادار های خود شاه باشی پناهنده گی در غرب گرفتند و از کشتن و بستن نابود کردن مسلمانها به دست یک دیگر شاد شدند گویا می خواستند به خاطر شاد شدن و آرامش  ارواح مکناتن و کیوناری و  ببرک کارمل خون  اولاده آن غازیان را توسط اولاد همان غازیان به زمین بریزاند که آنها را به جهنم رسانده بود

د خپراوی نیټه پنجشنبه 1389/01/12    |لیکوال: عوزیر ستانکزی    |    | نظرات()