برگرفته از سایت ویسا

با غرق شدن در سیلاب انتقادات و اعتراضات شدید و گاهی هم بسیار مغرضانه و تعصب آمیز رسانه ها در موضوع شناور شدن چند صد جلد كتاب وارده»ممنوعه در دریای خروشان هیرمند كه در دو- سه روزنامه و هفته نامه به صورت پیهم و متواتر تا هنوز جاریست در حالیكه به جستجوی دریافت معلومات در باره»محتوی این كتابها بودم ذهنم به سوی كتابی رفت كه چند سال قبل (سال 1385) معرفی اش را در هفته نامه»”اقتدار ملی“ دیدم و چون موضوعش به نظرم تاریخی و جالب آمد آنرا باقیمت گزافی از یكی از كتاب فروشی های شهر خریدم گرچه آنرا یكبار با نگاه سطحی تر خوانده بودم اما اینبار آنرا یكبار دیگر برداشته و خواستم آنرا دقیق تر بخوانم. كتاب كه با طرح زیبای پشتی در كاغذ نفیس از طرف انتشارات (عرفان) آقای شریعتی نشر شده حاوی بررسی و كنكاش در تاریخ قوم هزاره بود با نام (هزاره ها و خراسان بزرگ.) در اوایل كتاب اوضاع نوشتاری آن نورمال به نظر می آید. نویسنده جهت پژوهش این موضوع تاریخی به مواخذ گوناگونی متوسل شده و از هر منبع تاریخی در یافته»خویش سطوری را نقل نموده، اما رفته رفته چه از نگاه مسایل آمده در كتاب، چه از نگاه نحوه»طرح آنها و چه هم از نگاه روحیات و جهانبینی شخص نویسنده كه از ورای سطور ظاهر میگشت خود را با نوعی عقده و عصبیت شدید مواجه می یابم. گرچه در آغاز آنرا صرفاً یك كتاب تاریخی- علمی و پژوهشی فكر كرده بودم و با افراطی كه در این پژوهش تاریخی می دیدم زمانی حتی میشد بر پیوند تباری شخص خودم نیز شك كنم كه در صورت تصدیق این همه دلایل و اسناد كتاب مفهم باید عضوی از قوم شریف هزاره باشم و به سطح كُل كشور ابداً نامهای اقوام دیگر هویت و موجودیت آنان بی مفهوم، تصنعی و دروغ و اگر این همه اسناد  و دلایل مطروحه در كتاب مذكور را در كتب تاریخی موِثق بزرگ دیگر جوابی نباشد سپس بهتر آنست كه نام افغانستان را به هزارستان تبدیل كنیم. پذیرش این كار در صورت اثبات ثقه بودن اسناد كتاب برای شخص خودم سخت نبود چه من عاشق این سرزمین و مردم آنم اینكه نام آن چه باشد و تبار اصلی و حاكم آن چه باشد در درجه»دوم برایم مطرح است. من درین سرزمین اگر تاجیك باشم یا هزاره، پشه یی باشم یا ازبك یا پشتون بالا~خره به همه حال فرزند این خاكم و ساكن همین سرزمین پدری و آبائی خویش، و تابعیت كشور دیگری را نیز ندارم تا به نحوی از انحا با آن احساس پیوند قانونی، روحی و روانی داشته باشم و درنتیجه»آن الزاماً بخواهم از پیوند نژادی كه با قومی از اقوام ساكن این سرزمین دارم به نفع اهداف ستراتیژیك دولت متبوعم سوء استفاده كنم. اما در كتاب مذكور چنانچه مسایل قومی شدیداً به گونه»عصبیت بر انگیز مطرح گشته بود متوجه شدم كه نویسنده در طرح وقایع دو صد ساله»اخیر كشور ما بیشتر از همه تواریخ از تاریخ سیاسی افغانستان نوشته»(سید مهدی فرخ) تاریخ نگار و سفیر دولت قاجاریه»پارس در افغانستان استفاده كرده كه این میرسانید احتمالاً نویسنده (آقای خاوری) نیز  پیر و خط غلط نگاری مهدی فرخ باشد و این احتمال وقتی یقینی شد كه ضمن مطالعه»كتاب دانستم كه نویسنده خود تابعیت كشور ایران را دارد و تخلصش بیانگر همین واقعیت است، چنانچه خود درباب نام خاوری و خاوریان می نویسد: ”رضا شاه پهلوی برای اینكه به كلی از طرف افغانستان خاطر جمع شود نام هزاره ها را از بربری به خاوری تبدیل كرد. نام اخیر سبب شد كه اینان خود را جدا از اقوام هزاره»خویش حس كنند.“ (ص- 170) از مطالعه»این كتاب و كتابهای چون ”شناسنامه»افغانستان“ و ”هزاره ها“ كه از جمله كتابهای شناور اند بر می آید كه طبق آرزوی رضاشاه پهلوی واقعاً نیز خاوریان از هرازه های اصیل افغانستان فاصله گرفته و بیگانه گشته اند چون دیگر سرنوشت مشتركی ندارند و به همین سبب است كه قلم به دستان خاوری ایرانی با پیروی از تاریخ تفرقه انگیز ”مهدی فرخ“ به طرح موضوعات تاریخ كشور ما از زاویه»اختلاف و تشویق یك قوم بر ضد اقوام دیگر ساكن این سر زمین پرداخته و درین راستا از دروغ های شاخدار و تهمت های نا جایز بیشماری كه خاصه»برخی تاریخ نگاران پارس در باره»كشور و تاریخ مردم افغانستان است كار گرفته در ذكر نام افغانها (به نماینده گی تنها پشتونها) از اصطلاح تحقیر آمیز ”افاغنه“ استفاده كرده است بدون آنكه اندكی هم از اهانت های كه شخص مهدی فرخ در كتاب خویش به قوم شریف هزاره نموده احساس نا راحتی كند. وقتی از زبان مهدی فرخ در مورد رد اظهارات امیر عبدالرحمن خان در كتاب (تاج التواریخ) می نویسد: ”این اظهار برای اینست كه غلبه»خود را بر هزاره اهمیت بدهد و عملی را كه نادرشاه به قول ایشان نتوانسته انجام دهد، او انجام داده است ولی در تواریخ از عدم موفقیت نادرشاه ذكری نیست و برعكس دلیل دیگری هست كه مطیع بوده اند. در موقع مراجعت نادر شاه از هند ابداً مزاحمتی از طرف هزاره ها به قشون ایران فراهم نیامد و در زمان نادر شورشی از هزاره ها در تاریخ ذكر نشده است“ با آوردن این پرا گراف از تاریخ كاذب آقای فرخ در حالیكه از یكسو خواسته صداقتش را به دولت ایران نشان بدهد از جانب دیگر خواسته ذهنیت عامه»افغانها را در برابر وطن دوستی قوم هزاره مغشوش ساخته آنانرا شایق حاكمیت بیگانگان بخواند یا هم اینكه خواسته بگوید هزاره ها قوم ترسو و بی جرائتی اند و تمیز دوست و دشمن سر زمین خود را ندارند؟ به همه حال هدف آقای خاوری هر چه بوده یك چیز از نوشته هایش واضح میگردد كه دیگر همه رشته های قومی، جغرافیائی روحی و روانی او و غالباً خاوریان دیگر نیز با هزاره های داخل كشور قطع گشته و درین حال هر گونه فعالیت گروه های ازین خاوریان ایرانی در راستای مسایل و روابط داخلی ملت ما نوعی مداخله، تجاوز، قصدی و عمدی دانسته خواهد شد چه این گروه یا لا اقل چند قلم بدستی كه طبق برنامه ای به نوشتن و نشر چنین مطالب جنجالی می پردازند و آنرا به ما می فرستند شدیداً بی هویت اند چنانچه دوست شخص نویسنده آقای (غرجستانی) نیز برایش اذعان داشته كه هزاره های ایرانی بی ماهیت اند كه: >در ایران تحلیل رفته اند و همچنین از خود می گریزند این خود گریزی را در هر كدام از هزاره های ایرانی می توان دید كه قومیت خود را انكار می كنند و این نشان بی هویتی است< پس چنین گروه بی هویت قطعاً نمی تواند بیخ و ریشه»مسایل را از جمله قوم و تبار مردمی در یك كشور دیگر از نگاه مثبت به بر رسی بگیرند، چه بی هویتی و عدم اطمینان بر خویشتن خویش آنان را و امیدارد تا به ساز محیط و جامعه ای بر قصد و خود را به رنگشان رنگ كنند كه در آن زنده گی میكنند. برای آقای خاوری و هم آقایان خاوری دیگر كه غالباً همه از همین دسته خاوریان ایرانی اند، بهتر بود اگر واقعاً هویتی دارند در مورد روابط و جایگاه تاریخی- اجتماعی خودشان در كشور متبوعه»شان حرف زده از حقوق و وجایب تضمین شده یا نا شده خود در آن صحبت كنند تا اینكه به مدد منابع شر افگنی چون كتاب مهدی فرخ به قوم هزاره»ملت ما بپردازند با همان اهداف و نیات و با همان ادبیات، چه ما افغانها از هر قوم و تباری كه هستیم و لو در میان خویش شكر رنجی های هم داشته باشیم در صورت نبود این تذكره های نفاق بر انگیز نوشته شده بدست بی هویت های چون خاوریان یا دولت آبادیان و كرمانیان ایرانی یا هم پولادیان پاكستانی، بخوبی و آرامی می توانیم مشكلات خویش را حل كنیم چنانیكه تا امروز كرده ایم.

هزاره»افغان از دیر باز به گفته»اقای مهدی با (افاغنه) دیگر بر مسندهای بلندی تكیه زده و روی همرفته مشكلی آنچنانی كه این آقایان مطرح می كنند در جامعه»ما و در میان اقوام ما و جود ندارد مثالش خودم هستم كه از نخستین سال مكتب تا آخرین سال پوهتون منحیث یك پشتون در كنار فریده، ثریا و حسنیه»هزاره و شیعه بر یك چوكی نشسته و درس خوانده ام و این مشخصات قومی و مذهبی نه تنها میان ما اختلافی به وجود نمی آورد بلكه با هم خیلی خوش هم میگذشت.

آقایان خاوری ها و دولت آبادی ها و… كه با ساختن شناسنامه برای افغانستان و طرح داستانهای خیالی ناكام عشق و عاشقی دختران و پسران مربوط به اقوام مختلف این كشور میخواهند موقف اقوام و طوایف ما را به زعم خود مشخص نموده و با ابراز همدردی به یكی و سركوبی دیگری به پیروی خط (مهدی فرخ) بپردازند و همان ستراتیژی جنگهای خانگی سالهای هفتاد را با قلم و نشر كتاب تعقیب می كنند. بدون شك نشر و اشاعه»چنین افكار شرارت بار به ویژه برای نسلهای نو كشور ما كه طی سالهای جنگ در سر زمینهای بیگانه پرورش یافته و شناخت دقیقی از سرزمین و مردم خود ندارند بسیار زیانبار تمام شده و ادامه»آن این زیان را چندین برابر خواهد كرد.

اگر دیروز (مهدی فرخ) با نوشتن تاریخ پر از دروغ و كینه و كدورت خواسته تخم بدگمانی و سوء نیت را در میان دو ملت و دو كشور همسایه بپاشد امروز پیروان بی هویت خط او كه خود اصلاً اعضای جامعه»افغانستان نیستند پروگرام منظمی را با توسل به نگارش پخش و اشاعه»این مسایل نفاق بر انگیز در این برهه»حساس و سرنوشت ساز ملت ما با زرنگی به پیش می برند. بیگمان این نویسنده گان خریده»شده كینه توز اگر اهداف پشت پرده»دیگری را پیش نمی بردند وقتی در نوشته هایشان كتاب تاریخ مهدی فرخ را ریفرنس قرار میدادند لااقل باری هم در صفحات نخست آن متوجه نقدی میشدند كه آقای ”سرور دانش” بر این كتاب نوشته بود و اگر خود توان درك اصل مفاهیم متن كتاب را نداشتند اقلاً با مطالعه»آن نقد جامع به نواقص و كاستی های عمدی مطالب كتاب پی برده و در ریفرنس قرار دادن آن با آب و تاب چنین اشتیاقی نشان نمیدادند.

به گونه»مثال در مورد همان بخش كتاب كه آقای خاوری با افتخار آنرا نقل كرده بود و ما قبلاً آنرا یاد آور شدیم آقای دانش می نویسد:

”در ص 333 پس از ذكر دلیلهای امیر عبدالرحمن در قتل عام هزاره ها مبنی بر اینكه پادشاه اعظم نادرشاه نتوانست طایفه»هزاره»گردنكش را مطیع نماید و این بربری ها مشغول شرارت بودند، می گویند نه تنها بربری ها كه همه»افاغنه متصف به صفت ”شرارت“ هستند و بعد هم مقاومت مردم مسلمان و قهرمان هزاره را در مقابل حملات نادرشاه منكر می شود و این مردم شریف را طبق آن اصطلاح بی پایه و اساسی كه در ایران رواح دارد ”بربری“ می خواند“ (ص 27) درینجا به وضاحت در می یابیم كه برداشت یك هزاره»افغان در این موضوع خاص تا چه اندازه از برداشت یك هزاره»ایرانی (خاوری) تفاوت دارد؟

متاسفانه می بینیم كه این خاوریان بی هویت نه تنها كه در نگارشات تفرقه بر انگیزشان دروغ های توهین آمیز نویسنده گانی چون (فرخ) را ماCخذ میا~ورند بلكه با دیده درائی بیشتر حتی در چندین رسانه»ظاهراً  آزاد افغانی به عنوان نویسنده»افغان مقاله می نویسند و پیرامون مسایل كشوری ما تنها با مدد ماسكی كه با سوِ استفاده از نام یكی از اقوام با وقار افغان به رخ كشیده اند، نظر میدهند.

بدون شك رسانه های مزدور و بیگانه پرور داخلی ما نیز از مراجع بسیار خوب و آسان پخش و اشاعه»نفاق قومی به دست این مستخدمین به ظاهر روشنفكر و قلم بدست اند.

من ازیاد نخواهم برد همین دو- سه روز قبل را وقتی در برنامه»صبحگاهی یكی از همین رسانه های بیگانه پرور كه یك تلویزیون خصوصی است وقتی میزبان آن كه جوانیست كاملاً نادان اما در عین حال سخت پر مدعا و كینه دل در حالیكه به حالت نیمه خوابیده نشسته بود موضوع جنجالی را كه از میان یكی از روزنامه های همگون خود برگزیده بود باری جلب نظریات تلیفونی بیننده گان به این عنوان مطرح كرد كه، ”چرا دولت از تجاوز كوچی ها بر مردم بهسود جلوگیری نمی كند؟“ در همان وقت هموطن هزاره ای طی تماس تیلفونی مستقیماً به میزبان خطاب كرد كه: ”من همین امروز از بهسود آمده ام آنجا خیریت بود و هیچ جنگی رخ نداده بود و این جنگها و نفاق پراگنی ها در اصل كار شماهاست، شما باید كه مردم غریب را به نام قوم به جان هم می اندازید!“

این گفته برادر هموطن و چند تن دیگری نیز كه نظرات مشابه آنرا ارائه كردند و در اصل حقایق را باز گو كردند به مزاق میزبان خوش نخورد اما بالاخره می دانیم كه حقیقت همینست، ده نشین و كوچی، هزاره»بهسودی و پشتون كوچی در طول زمانها در این منطقه مواشی شانرا بر دامنه های سر سبزكوهساران كه همه مال و ملكیت خداوند است با صمیمیت و دوستی چرانیده اند ناگهان چه آفتی نازل شد؟ چه انقلابی پیش آمد كه این همیاری در استفاده از چرا گاهای بی حد و مرز مردم بر هم خورد و ملكیت خصوصی گشت تا كار به جنگ و دشمنی برسد. آیا به گفته»همان هموطن بهسودی این ها همه نتیجه»نفاق افگنی های همین گروه های شریر و بیگانه پرست نیست؟

د خپراوی نیټه پنجشنبه 1389/02/2    |لیکوال: عوزیر ستانکزی    |    | نظرات()